![]() |
![]() |
|
|
همکاران محترم : یکی از اهداف گروه های آموزشی مشاوره و روانشناسی در سال تحصیلی 86-85 ارسال جزوات و بروشورهای آموزشی جهت افزایش سطح علمی همکاران با تاکید بر ارائه آخرین و جدید ترین نظریات روان درمانی و مشاوره می باشد . از جمله جدیدترین این نظریات می توان به نظریه های ، درمان فرانظری و داستان درمانی – فمینیست ، نظریات روان درمانی آسیایی و ... اشاره نمود که در این جزوه آموزشی به معرفی نظریه درمان فمنیستی می پردازیم . درمان فمینیستی
مقدمه : درمان فمینیستی بیش از دیگر نظریه های رواندرمانی در کنار عوامل روانشناختی مسبب مشکلات افراد ، به عوامل جامعه شناختی مثل تاثیر نقش های جنسیتی و زمنیه های فرهنگی بر رشد اشخاص می پردازد . درمانگران فمینیست معتفدند زن ها و مردها به طرق مختلف ( متفاوتی ) رشد می کنند . مثلاً رشد جنسی و اجتماعی آنان در نوجوانی ، شیوه های پرورشی شان و نقش های شغلی آنان متفاوت است . در نظریه های فمینیستی شخصیت ، موضوعاتی چون تفاوت و شباهت زنان و مردان در تصمیم گیری اخلاقی ، نحوه ارتباط برقرار کردن آنان با دیگران و میزان و نحوه ارتکاب آنان به خشونت و سوء رفتار و میزان قربانی بودن آنان در این زمنیه ها بررسی می شود . تاریخ درمان فمینیستی درمان فمینیستی برخلاف نظریه های دیگر روان درمانی محصول کارهای یک یا چند نظریه پرداز خاص نیست بلکه محصول فعالیت های زنان در رشته های گوناگون دانشگاهی است که همگی معتقدند زن ها موجودات ارزشمندی هستند و وباید تغییرات اجتماعی خاصی به نفع آنان روی دهد ( انگروکراوفورد ، 1992) در یک دیدگاه تاریخی کلی ، در سراسر تاریخ بشر به دو مضمون اصلی برمی خوریم مرد هنجار وزن شیطان ( هاید ، 1991) . مضمون هنجار بودن مرد را در زبان زیاد می بینیم و زنان در فرع هستند . در این دیدگاه زن ها همیشه تابع « هنجارها » هستند نه هنجارساز . در اسطوره ها نیز زنان غالباً شیطان یا فریب کار بوده اند (هیس 1964). در انجیل نیز آدم و حوا به این دلیل از بهشت رانده شدند که حوا از درخت ممنوعه سیب چید . چسلر (1972) یکی از منتقدان قدیمی نظام بهداشت روانی بود که متخصصان بهداشت روانی را به شیوه های مختلف واداشت در مورد روابط درمانی خویش با زبان تجدید نظر کنند . به نظر چسلر در مورد زنان از تشخیص ها سوء استفاده می شد چون جرم آن ها این بود که طبق نقش های جنیستی قالبی مورد نظر درمانگران مرد رفتار نمی کردند. به همین دلیل زن ها بیش از مردها درمان وبستری می شدند . در ضمن چسلر به مخرب بودن روابط جنسی بیماران مونث و درمانگران مذکر و صدمه شدید حاصل از این رفتار غیر اخلاقی اشاره می کرد . وی در کتاب خود مثال های زیادی از تبعیض جنسی در روان درمانی و مشاوره می آورد . نظریه پردازان فمینیستخصوصاً به ارزش های جنسی وگزاره های توام با سوگیری روان کاوی انتقاد دارند . همزمان با اعتراض و نگرانی درمانگران زن در مورد تبعیض جنسیتی در روان درمانی ، زن ها نیز در مورد حقوق اجتماعی و شخصی خویش اعتراض کردند . سازمان هایی چون سازمان ملی زنان ، فرصتی جهت رسیدگی به معضلات سیاسی فراهم آورد . معضلاتی چون قوانین و استخدام هایی که مغایر حقوق زن بود . کاسچاک (1981) در توصیف خصوصیات درمانگران فمینیست و غیرفمینیست ، بین درمان های فمینیستی افراطی و آزادیخواهانه و درمان عاری از تبعیض جنسی فرق می گذارد . در درمان عاری از تبعیض جنسی روی مسئله تغییر اجتماعی ، عصبانیت و قدرت ، تمرکز نمی شود بلکه درمانگر باید متوجه ارزش های شخصی خوش باشد و برابری و تساوی را رعایت کند . ولی درمان های افراطی و آزادیخواهانه دارای وجوه مشترک زیادی هستند مثل تاکید بر ماهیت سیاسی فرد و نقش مهم تغییر نهادهای اجتماعی . نظریه های فمینیستی شخصیت به علت قدمت کمی که مطالعه شخصیت زنان دارد ایده های نظری این مبحث واضح نیستند و پشتوانه تحقیقاتی زیادی ندارند . در این قمست فقط بعضی از تفاوت های جنسیتی مردان و زنان را در دوران کودکی ، نوجوانی و بزرگسالی بررسی می کنند . که یکی از این رویکردهای نظری ، نظریه طرحواره جنسیتی که نشان می دهد انسان ها در تحلیل دنیای اطراف خویش چقدر به اطلاعات جنسیتی متوسل می شوند . نظریه طرحواره جنسیتی فهم نظریه طرحواره جنیسیتی منوط به آشنایی با اصطلاح طرحواره در روانشناسی شناختی است . طرحواره مجموعه سازمان یافته ای از تداعی های ذهنی است که جهت تفسیر ادارک ها از آن استفاده می شود . بم (1983) معتقد است طرحواره جنسیتی یکی از قوی ترین طرحواره ها یا شیوه های نگریستن به جامعه است وی می گیوید یک طرحواره جنسیتی قوی می تواند دامنه نگاه مان به خودمان و دیگران را به شدت محدود کند . بم تفاوت های جنسی فیزیولوژیک و رفتارهای جنسیتی قالبی را جدا می کند و می گوید پدر و مادرها باید طرحواره های دیگری را به فرزندان خویش یاد بدهند که مثلاً درمورد تفاوت های فردی و نسبیت فرهنگی باشند . تفاوت ها و شباهت های جنسیتی در طول عمر · دوران کودکی : کودکان حتی قبل از تولد نیز تفاوت های جنسیتی دارند . آنگروکراوفورد (1992) در مرور ادبیات این مبحث نشان می دهند که در بسیاری از فرهنگ ها عمدتاً مردان و تا حدودی زنان ، فرزند پسر را به فرزند دختر ترجیح می دهند . که این قضیه بیشتر در آسیا دیده می شود . در دبستان ها جدایی جنسی متدوال است . پسرها با پسرها بازی می کنند ودخترها با دخترها در این مقطع جنسی کودکان بیش از عوامل نژادی در جداسازی کودکان نقش دارند ( اسکوفیلد ، 1982) . کاهش دوستی های پسران و دختران در 7 سالگی که در 3 سالگی متداول می شود ، تا حدودی معلول نکوهش خصوصیات جنس مخالف است . · نوجوانی : در دوران نوجوانی فشارهای نقش جنسیتی به دلیل عوامل فیزیولوژیک و جامعه شناختی از دوره های دیگر شدیدتر است ،به طور کلی بلوغ ، تعارض بیشتری برای دختران در پی دارد . چون جامعه نگرش های خاصی در مورد بدن زن و نقش میل جنسی زنان دارد . گرچه انتظارات گروه های همسالان تا حدودی با هم فرق دارند ولی انتظاراتی که در مجلات و تلویزیون در مورد زنان مطرح می شود تاثیرات زیادی روی نوجوانان می گذارد . افزایش استقلال دختران و بالا گرفتن تعارضات والدین و نوجوانان قالب های متفاوتی به خود می گیرند مانند اختلاف مادر – دختر ، مادر – پسر ، پدر – دختر و پدر – پسر ( آنگروکراوفورد، 1992) · دوران بزرگسالی : چون مردان و زنان به طرق بسیار متفاوتی با معضلات پیچیده زندگی برخورد می کنند ، تشریح فشرده رشد و تحول مردان و زنان بزرگسال دشوار است . یکی از عوامل مهم که روی زنان در این مقطع موثر است مادرشدن ، کار مشکلات میانسالی و خشونت است . نظریه خود رابطه ای : بعضی از نویسندگان و محققان نقش مهم هویت یابی زنان را از طریق روابط مسیر می دانند ( جوردن ، کاپلان ، میلرو 1992) . احساس خود زنان مبتنی بر توانایی آنها جهت ایجاد و حفظ رابطه است . احساس اثر بخشی زنان محصول احساس وصل بودن به دیگران و ارتباط داشتن با آنان است . نظریه های درمان فمینیستی در درمان فمینیستی بر تاثیر نیروهای سیاسی و اجتماعی روی زنان ، برقراری رابطه ای آزادانه و متساوی با مراجعه و احترام گذاشتن به دیدگاه زنانه درمورد زندگی تاکید می شود . بعضی از فنون مرتبط به این مبحث به انسان ها کمک می کنند با تبعیض اجتماعی برخورد مناسبی داشته باشند ، روی نقش جنسی ، قدرت و پرخاشگری تمرکز کنند . اهداف درمان فمینستی 1. حذف نشانه : که هدف سنتی درمان است . فقط زمانی مناسب است که جلوی رشد و تکامل زنان را بگیرد . برای مثال تجویز دارو در مورد زنی که بر اثر اختلاف زناشویی دچار سردرد می شود اقدام مناسب نیست چون فقط نشانه را برطرف می کند در این مورد باید اختلاف خود را برطرف کند واحساساتش را بروز دهد . 2. عزت نفس : در درمان فمینیستی از محل عدم وابستگی به منابع بیرونی عزت نفس حاصل می آید ، یعنی شخص به جای در نظر گرفتن نظر دیگران ، احساس خودش درمورد خویش را مبنا قرار می دهد . در مورد زنان وضعیت به این شکل می شود که آن ها صرف نظر از اظهارات دیگران ( اعم از دوستان ، خانواده و رسانه ها ) در مورد ظاهر ، اعمال یا افکارشان باید خودشان را دوست بدارند . 3. کیفیت روابط بین فردی : افراد نیز در درمان فمینیستی افزایش می یابد . ولی شخص نباید به خاطر دوستان و خانواده اش ، نیازهای خودش را زیر پابگذارد . زن ها به جای وابسته شدن به دیگران یا فریب دادن آنان می توانند با افزایش صراحت و جسارت خویش ، روابطشان را بهبود بخشند . 4. عملکرد نقشی : با ایفای مناسب نقش های شغلی ، اجتماعی و خانوادگی نیز برای مردان و زنان آمریکایی مهم است . البته مردم غالباً در مورد نحوه ایفای نقش های زنان ، تنگ نظرند . 5. آگاهی سیاسی و اقدام اجتماعی : نیز از اهداف اصلی درمان فمینیستی هستند . این هدف که غالباً به صورت " انسان موجودی سیاسی است " مطرح می شود ، در درمان های دیگر هدف نمی باشد طبق این هدف ، زن ها باید افکار قالبی موجود در خصوص نقش جنسی زنان ، تبعیض جنسی و به طور کلی تبعیض را خوب بشناسند و در جهت تغییر اوضاع حرکت کنند . مباحث سنجشی در درمان فمینیستی : چون درمانگران این نظریه در مورد مشکلات روانی به دیدگاه جامعه شناختی و سیاسی استناد می کنند و برای درمانگران و مراجعان و دیدگاه زنانه در مورد زندگی را مطرح می کنند ، نظام طبقه بندی DSM – TV و نسخه های قبلی آن را قبول ندارند چون عمدتاً توسط روان پزشکان سفید پوست مذکر با دیدگاه های عمدتا روان کاوانه تدوین شده اند . درمانگران این نظریه می گویند نظام طبقه بندی در مورد نشان های روان شناختی می باشند نه اجتماعی مولد آن ها . درمانگران این نظریه به دلیل انتقادشان از تشخیص ، بیشتر روی احساسات تند و تیزی چون عصابنیت و ایجاد تغییرات فردی و اجتماعی کارکرده اند . همچنین برخی از فمینیست ها می گویند در توصیف رفتارها می توانیم به نقاط ضعف و قدرت اشاره کنیم در حالی که برچسب های تشخیصی فقط ضعف ها را مطرح می کنند . درمانگران فمینیست بافت فرهنگی مشکلات را می سنجند و در مورد قدرت یا ضعف مراجعان اطلاعات جمع می کنند و به همین جهت آن ها را برای مشکلات شان تقبیح نمی کنند . فنون درمان فمینیستی : درمانگران فمینیستی ، تلفیقی از رویکردهای فمینیستی و نظریه های دیگر را مورد استفاده قرار می دهند . راسل (1984) درکتاب مهارت ها درمشاوره با زنان خود به پنج شیوه ایجاد تغییرات اشاره می کند . (1) مراجعان با ارزیابی مثبت زنان ، متوجه ویژگی های مثبت و امتیازات خود می شوند . (2) مراجعان با تحلیل اجتماعی متوجه آن دسته از عوامل اجتماعی که مانع کارایی مطلوب زنان می شوند . (3) تشویق مراجعان به رشد و تحول کلی به آنان امکان می هد صفات مثبت مردانه و زنانه را تلفیق کنند و به هدف های خویش برسند . (4) وقتی مشاوران ، مراجعان را متوجه رابطه احساسات و رفتارشان می کنند ، در واقع به آن ها درباره پیامدهای عمل شان بازخورد می دهند .(5) مشاور با افشای خودش رابطه ای توام با برابری برقرار می کند وبه مشاوره مورد نظر ،عمق و صراحت می بخشد . مداخله در قدرت : مقتدر کردن مراجع در جریان بحث های درمانی آموزش ابراز وجود : زن ها به دلیل عدم قدرتمندی خویش گاهی ابراز وجود نمی کنند وعنان زندگی خود را به دست دیگران می سپارند ، درمانگران فمینیست در خصوص ابراز وجود زنان به قوانین و نقش های جنسیتی می پردازند . . کتاب درمانی : درمانگران فمینیست معمولاً به مراجعان خود درباره موضوعات مورد بحث خویش ، کتاب و مقاله جهت مطالعه پیشنهاد می کنند. تعویض ملاک قضاوت و برچسب زنی مجدد : این فن به مراجعان کمک می کند نقش فشارهای اجتماعی را در مشکل خود تشخیص دهند . راهبردهای از پرده ابهام بیرون آوردن درمان : درمانگران فمینیست رابطه آزادانه و صریحی با مراجع برقرار می کنند تا در جریان این رابطه ، نابرابری های قدرت در جامعه تکرار نشود . در جریان مشاوره و درمان باید تساوی و برابری حفظ شود . انجام ابهام زدایی و توضیح دادن مهارت های مورد استفاده در درمان ، خودافشایی که نوعی ابتکار عمل است و موجب برابری طرفین رابطه می شود . خود افشایی باید جنبه تربیتی داشته باشد اختلالات روانی : ü افسردگی : طبق دیدگاه فمینیست ها ، زن ها دلایل زیادی دارند که دو برابر مردها افسرده باشند . چون یاد می گیرند وابسته و درمانده باشند و دیگران را خشنود کنند دچار افسردگی می شوند چون احساس می کنند کنترلی روی زندگی خود ندارند و نمی توانند ابراز وجود کنند . در این مورد این نظریه تحلیل نقش جنسی ، کتاب درمانی و پیوستن به گروه های اجتماعی را پیشنهاد می کند . ü اختلالات خوردن : درمانگران فمینیست هنگام درمان کم خوری عصبی ، پرخوری عصبی یا چاقی روی جامعه جامعه پذیری و پیام های جامعه متمرکز می شوند . همینطور فنون رویکرد روان پویشی و روابط خانوادگی . درمانگران فمینیست به دلیل پیشینه های متفاوت خویش به رویکردهای متفاوتی برای درمان اختلالات روانی متوسل می شوند . وجه تمایز درمان آن ها از سایر درمان ها ، تاکیدشان بر معضلات نقش جنسی ، تفاوت قدرت مردان و زنان و لزوم تغییرات اجتماعی و سیاسی درکنار تغییرات فردی است . منابع :
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 10:57 توسط |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 15:6 توسط |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آبان 1386 فروردین 1386 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|